الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي

54

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

يا اصلا ماهيتى نداشته باشد . پس « احوال كلى موجود » در مقابل « احوال اختصاصى موجود » است . در ساير علوم از احوال اختصاصى موجود بحث مىشود ؛ يعنى ، احوالى كه اختصاص به موجودى دارند كه داراى ماهيت خاصى است اما در فلسفه از احكام كلى موجود بحث مىشود ؛ يعنى ، احوالى كه اختصاص ندارند به موجودى كه داراى ماهيت خاصى است ، احكامى كه بر هر موجودى با هر ماهيتى بار مىشوند . اين در حقيقت تعبير ديگرى است از همان عوارض ذاتيهء موجود كه در 3 - 1 از آن بحث كرديم . 3 - 5 : تساوى احوال كلى موجود با موجود يكى از بحثهايى كه در عوارض ذاتيه مطرح است اين است كه « آيا عوارض ذاتيهء هر موضوعى از جهت شمول مساوى آن موضوع است يا خير ؟ » از نظر استاد علامه ( ره ) ، جواب اين سؤال مثبت است ؛ يعنى ، عوارض ذاتيهء هر موضوعى از جهل شمول نه اخص از آن موضوع است نه اعم ، بلكه مساوى آن است . طبعا احوال كليهء موجود ، كه همان عوارض ذاتيه موجودند ، نيز مشمول اين قانون‌اند ؛ يعنى ، اينها نيز با موجود مساوىاند . اثبات اين مطلب بر دو مقدمه زير استوار است : مقدمهء اول : مفهوم موجود عامترين مفهوم است ، بنابراين مفهومى اعم از آن وجود ندارد ؛ ساير مفاهيم يا مساوى اين مفهوم هستند يا اخص از آن . پس تمام محمولاتى كه بر موجود حمل مىشوند - از جملهء احوال كليهء موجود - يا مساوى موجودند يا اخص از آن . مقدمهء دوم : هيچ موجودى به عدم يا احكام عدم متصف نمىشود . اين مقدمه نيز واضح است . هيچ موجودى را نمىتوان گفت معدوم است و نيز هيچ موجودى را نمىتوان به عدم تمايز ، كه حكم عدم است ، متصف كرد و گفت موجود از آن جهت كه موجود است از ساير موجودات متمايز نيست . در هرحال ، نفس مدعا در اين مقدمه بديهى است و نياز به برهان ندارد . نتيجه‌اى كه از اين مقدمه مىتوان گرفت اين است كه هر موجودى از آن جهت كه موجود است به احكام موجوديت متصف مىشود . روشنتر بگوئيم ، احكام و عوارض موجوديت ، كه همان احوال كلى موجودند ، شامل تمام موجودات مىشوند پس اين احكام اخص از موجود نيستند و الا مستلزم آن است كه برخى از موجودات به احكام عدم متصف شوند . نتيجه : احوال كلى موجود با موجود از آن جهت كه موجود است مساوىاند ، زيرا طبق